سه طرح جدید

 

(۱)

به سیاهی چشمانت نگاه می کنم

تا عمق فاجعه را ببینم...

 

(۲)

ماهرانه زندگی می کنیم

ولی

چقدر ساده می میریم...

 

(۳)

یک مشت سنگ

راه آب را بسته بود

شاید برای همین

صدای مرا نمی شنیدی...


بی خویشتنم و گرفتار. ناگزیر از گریز از گزیر! برای رفتن دنبال ره توشه ام. اگر فرصتی شد، اینجا هم می آیم...!

 

پ.ن: نقد فیلم "درباره ی الی" رو که خیلی وقت پیش نوشتم، و درست در روز انتشارش؛ دَر ِ روزنامه ی "اعتماد ملی" رو تخته کردن، بنابه درخواست "شادی زارعی" عزیزم اینجا در پست پایین میزارم. دوستان اهل ادب و به خصوص رفقای اهل فیلم خوشحالم میکنن با نگاه و نظر محترمشون.

اخطار

برای من چاره ­ای باقی نمونده الا اینکه از شر یه عده دزد بی همه چیز به خدا پناه ببرم. من نمی­دونم دلیل کینه و عناد این عده با من چیه که کارای من رو به اسم خودشون چاپ می­کنن و حیثیت هنری خودشون رو لکه ­دار می­کن. به یقین اگر دست از این کار بر ندارن در درجه دوم هویتشون رو برملا می­کنم و دست آخر هم از راه قانونی ازشون شکایت می­کنم.

تا اینجا این اخطار اول بود به این آدمای از خدا بی­خبر.

قبلاً از همه­ ی دوستام به خاطر این لحن حرف زدن عذرخواهی می­کنم.

یک تلخیِ بی پایان

درباره ی "درباره ی الی"!

 

"حالا باید چی کار کنم؟" این احتمالاً مهمترین سوالی می تواند باشد که ما می توانیم وقتی خود را جایِ شخصیتِ اصلیِ " درباره ی الی" می گذاریم از خودمان بپرسیم!

درباره ی الی از معدود فیلمهای سالهای اخیر است که همه ی عواملِ آ ن دست به دستِ هم می دهند تا خالق جذابیت باشند. از فیلمنامه و دکوپاژ و فیلمبرداری گرفته تا بازیِ بازیگران و گریم و تدوین و حتّی نورپردازی؛ به نظر همگی حساب شده و در یک پارادایمِ مشخص مشغول کار هستند تا ماحصلِ فیلم را به مخاطب عرضه دارند. درباره ی الی بنا بر گفته ی فرهادی قرار است فیلمی درباره ی قضاوت باشد. ولی به نظر می رسد فیلم در جهتِ پررنگ کردنِ مفاهیم دیگری هم چون "شک" و " تصمیم گیری  وانتخاب" گام بر می دارد و از این لحاظ می توان گفت فیلمِ فرهادی درباره ی نوعی قضاوت است نه قضاوت به مفهوم عام؛ هر چند او در تصویر کردنِ همین نوعِ قضاوت هم استادانه عمل می کند.به طورِ کلی فیلمنامه های فرهادی ویژگی های خاصّی دارند. فی المثل ساختار جهت دارِ فیلمنامه ها که نهایتاً منجر به اتفاق افتادنِ اهدافِ مورد نظر کارگردان می شود. حسن مطلب این است که کارگردان در به تصویر کشیدن سوژه ی خود با دست بازتری عمل می کند. یا حجم اتفاقاتِ سریالی در فیلمنامه هایِ او که منجر به به وجود آمدنِ ضرباهنگِ مناسب و ریتم یکنواختِ فیلم می شود و این نکته، فیلم را در اکثر سکانس ها در اوج نگاه می دارد.

 

شخصیت پردازیِ خوب از دیگر نکاتِ فیلم است. با وجود آن که ما چیزِ زیادی از شخصیتِ کاراکترها نمی دانیم و در واقع اصلاً به ما معرفی نمی شوند؛ ولی کارگردان با مهارتِ بسیار در همان ابتدای فیلم که هنوز آن روی تلخ ماجرا خود را به ما نشان نداده، آنها را در ذهنِ مخاطب جا می اندازد. به همین ترتیب تا انتها با وجود اضافه شدن پارادوکس و گره –چه در شخصیت ها و چه در خطِّ سیرِ داستان- پوزیشن کاراکترها روند عکس به خود می گیرد. یعنی در عینِ این که روند داستان شتاب و عمق بیشتری پیدا می کند، فضایِ کار روشن و شفاف تر می شود و مخاطب به شناختِ گسترده تری نائل می گردد. امّا فرهادی مثل همیشه این شناخت را تکمیل نمی کند و اجازه می دهد مقداری فضایِ خاکستری از داستان در ذهنِ مخاطب باقی بماند. به طور مثال از همان آغاز بیشترین تأکید بر ناشناخته بودن الی –ترانه علیدوستی- و معرفی نشدنِ او صورت می گرفت و حاکی از آن بود که عکس العمل های شخصیت الی بر اساس این موضوع که او می داند "در موقعیتِ عادی نیست" شکل می گیرد. درونگراییِ زیادِ الی و دیالوگ های کمِ او، باعث می شد تمام بازیِ این شخصیت در نگاهها و یا ری اکشن هایِ گاه و بی گاهش نقش ببندد و همین مطلب با بهره گیری از روند اصلیِ داستان به ابهام و تردیدی که شروع کننده ی قضاوت ها درباره ی اوست، می افزود. درست در نقطه ی مقابل تصویری است که ما از سپیده –گلشیفته فراهانی- در این فیلم می بینیم و او را زنی می یابیم که به لحاظ حسی و عاطفی با کلِ ماجرا درگیر است. امّا سپیده در واقع اصلاً نمی داند پیرامونش چه اتفاقاتی می افتد و از یک جایی به بعد ارتباطش با محیط –به دلیل فشارهای روانیِ زیاد- کلاً قطع می شود و فقط شوک هایی که به او وارد می شد توجه او را به خود جلب می کرد و او را به خودش می آورد. به همیت ترتیب تا انتها کسی را که فکر می کردیم درباره او، نسبت به شخصیت های دیگرِ فیلم –لااقل نسبت به الی!- نکاتِ بیشتری می دانیم، پر از پیچیدگی و سردرگمی می یابیم و می فهمیم که چیز زیادی در باره ی او نمی دانستیم! و از این دست علامت سؤالِ زیبا در فیلم بسیار است.

فیلمبرداریِ فیلم به جز بعضی صحنه ها به خوبی از عهده یِ توازنِ دینامیکِ صحنه ها برآمده است و وجود نماهایِ مؤثر در میزانسن و جغرافیایِ محلِّ وقوعِ رخداد، به مخاطب در درک شرایطِ داستان کمک می کند. هر چند شاید بخشِ عمده ای از این فضاسازی را مدیونِ ِصناعت و خلّاقیتِ تدوینگر فیلم –هایده صفی یاری- در پیوند این نماهای جالب به هم باشیم. درباره ی الی فیلمی پر طمطراق و با تکلّف محسوب نمی شود. ساده و طبیعی جلوه کردن صحنه های فیلم در قریب به اتفاقِ سکانس ها به خصوص سکانس حسّاس پایانی –جایی که سپیده ترجیح می دهد واقعیت را پنهان کند و با این کار یک تلخیِ بی پایان را برایِ نامزد الی رقم بزند- از دیگر مؤلفه هایِ تأثیر گزارِ فیلم محسوب می شود.

امیدوارم فرهادی در فیلمِ بعدی اش باز هم به قصد دست یازیدن به خطوط جدید و تجربه های نو گام بردارد.   

 

چرخش از جنس حاتمی کیا!

این مقاله در روزنامه کیهان درج شده است.

به سادگی می توان گفت حتی اگر این فیلم حاتمی کیا پس از پنج سال به نمایش هم در نمی آمد می شد حدس زد جهت گیری او به کدام سمت و سو می رود. حاتمی کیای متفاوت جدیداً به طرز عجیبی قابل پیش بینی شده است. اوعوض شده و زبان فیلم هایش هم "خاص" شده است. این برکسی پوشیده نیست. اما چگونه و به کدام سمت و سو؟ این را باید از درونکاوی فیلمهای اخیر او مشخص نمود.

"به رنگ ارغوان" یک فیلم معمولی و پیش پا افتاده بود و هیچ چیز ویژه ای نداشت. و شاید اگر شانس حاتمی کیا نبود و این فیلم در یکی از ضعیفترین دوره های جشنواره فجر به نمایش در نمی آمد، اصلا توجه هیچ کس را جلب نمی کرد و هم چون دعوت در نطفه باقی می ماند. روایت خطی ساده و پلان های بی سر وته که برای پر کردن فضاهای خالی فیلم چیده شده بودند، مونتاژی که داشت زور می زد ملغمه ای شبیه تریلرهای هم داستانش از قبیل Bourne collection  و Mission Impossible و Das Leben der Anderen دربیاورد، و صد البته با فاصله ی بسیار نماد گرایی و سمبولیسم به شیوه ی این فیلم ها!

 

حاتمی کیا به استفاده از علامت نماد و سمبل در فیلمهایش علاقه ی خاصی دارد و چون به درک مقوله ی استفاده از نمادها رسیده، همواره یکی از تکنیکی ترین کارگردان های کشورمان در استفاده از سمبل در فیلم بوده است. اما استفاده ی بی جا و بیش از حد از نشانه ها، هر از گاهی او را به افراط و شعارزدگی سوق می دهد. دقیقا مثل به رنگ ارغوان. همه فیلم نماد بود. جنگل که در حال نابودی است (طبعاً نماد کشور!)، دانشجویانی که که هر کدام به تقریب نماینده ی یک طیف سیاسی بودند، اتفاقات داستان و حتی کافه ای که محل تجمع دانشجویان بود. حاتمی کیا کارگردان صاحب سبکی است و از این لحاظ نمی توان گفت به جست و جوی مخاطب دست به "تجربه" در ژانر تریلر سیاسی زده و این یک کار پوپولیستی است. به عکس، من فکر می کنم پشت این فیلم؛ تفکر حاتمی کیا پنهان شده. تفکری که اگر فرصتی می داشت قطعا خیلی زودتر از این ها بروز و ظهور پیدا میکرد و چهره ی اصلی صاحبش را می نمایاند. تفکری که ریشه در نگاه های تکنوکراتیک صاحبش دارد و دره ی عمیق بین آنچه حاتمی کیا "بوده است" با آنچه که در حال حاضر حاتمی کیا "شده است" را نشان می دهد. و همه این ها از لرزان بودن پایه هایی است که حاتمی کیا از روی آن بلند شده است. پایه های تردید و بدگمانی نسبت به عاقبت و آخرت آنچه در گذشته به آن اعتقاد داشته است.  هر چند باز هم خدا را شکر که او حتی نتوانسته شجاعت لازم را برای تصویر کردن آنچه در دلش میگذرد پیدا کند؛ اگر نه ما با اثری به مراتب تندتر و مواضعی به شدت سطحی تر مواجه می شدیم. باید دید چگونه این توهم در حاتمی کیا پدید آمده که می تواند تمام "نگرشهای سیاسی در کشور" را نقد کند. آیا او می تواند به راحتی در جایگاه قاضی قرار بگیرد و اصلا شرایط قضاوت را دارد؟ شخصاً به عنوان فیلمنامه نویس و کارگردان و همه کاره ی این فیلم (که به زعم من مانیفست نهایی ِ جدایی حاتمی کیا از عرصه های قبلی سینمایش محسوب می شود.) خود را دارای نگاه محیط و مرجعی نسبت به اطراف و اوضاع پیرامونش می داند؟ بعید می دانم. چرا که اگر این طور بود _حداقل شخصی مثل حاتمی کیا_ مشکلات فعلی گریبانگیر کشور را درک میکرد و به جای پرداختن به حاشیه ی ضعیفی هم چون به رنگ ارغوان به ساخت اثری با قابلیت درک همه جانبه ی فضای عمومی کشور می پرداخت. گویا حاتمی کیا زیاد دقت نکرده درباره ی چه نهادی فیلم می سازد...!

آقای حاتمی کیا! این راهی که تو قدم در آن گذاشتی اصلا شروع نمی شود تا بخواهد به جایی هم برسد. آنچه "دیگران" سالهاست جسته اند و نیافته اند، امروز تو با این نگاه سطحی که هرگز به گرد پایش هم نمی رسی. از تو بعید است که امروز از چند سوت و کف _که به ناشیانه ترین وجه ممکن_ پشت سیمرغ های جشنواره ی بی هویت اخیر و فیلم شما سنگر گرفته اند، خرسند باشی...

نه. نمی شود. این حاتمی کیا، حاتمی کیای سابق نیست.


سال جدید رو تبریک می گم. امیدوارم سال خوبی داشته باشید!