انسانم آرزوست...

اهانت به مقدسات یک ملّت، هر کجا و توسط هر کس که باشد، محکوم است. این موضوع (اهانت به قرآن کریم) حتّا اگر در مهد دموکراسی هم اتفاق افتاده باشد نوعی بدوّیت و تحجّر محسوب می­شود. موضوع اصلی فقط اهانت به قرآن نیست. بلکه ترس از تکرار این فاجعه در مدل­های دیگر آن است. خود کتاب سوزی هم نوعی رذالت است، چه برسد کتابی که برای عدّه­ای ارزش معنوی هم داشته باشد. شاید هنوز مشابه این مسأله برای کتب مقدس دیگر اتفاق نیفتاده باشد، ولی حتّا گمان این موضوع هم باعث تشویش خاطر است. این بهانه­های واهی آن هم در سرزمینی که ادعای صدور فرهنگ و تمّدن به سایر جوامع دارد، فقر و جهالت بشر معاصر را نشان می­دهد. این که "چون کسانی که به ما حملات تروریستی کردند مسلمان­اند"، پس همه­ی آنان این­گونه هستند، زیر سؤال بردن اولیه­ترین اصول منطقی است. قرآن هرگز کسی را به وحشی­گری و تروریسم تشویق نمی­کند. برداشت احمقانه و کوته فکرانه­ی عدّه­ای وهابی از کتاب مقدس اسلام را که نمی­توان به پای همه­ی مسلمانان نوشت. تازه این موضوع چه دخلی به دین اسلام دارد؟ اگر ما بخواهیم هر اشکال جزئی را با پاک کردن صورت مسأله حل کنیم، مگر می­شود در چنین دنیایی زیست؟ معلوم نیست قوه­ی تعقّل بشر کجا رفته است...

باز هم می­گویم، تمام ترس من تکرار چنین حماقتی در شکل و مدلهای دیگر است.

خدا عاقبت ما را بخیر کند...

 

روزهای ترانه و اندوه...

سِر چارلز اسپنسر چاپلین یا چارلی چاپلین (۱۸۸۹-۱۹۷۷) انسان بزرگی بود. می­خواهد صهیونیست باشد یا نباشد (هرچند این یک انگ است و او هرگز صهیونیست نبوده). می­خواهد بعضی افکار و عقایدش با من مطابق نباشد. خب نباشد. این چیزی از شخصیت والای او کم نمی­کند. از معدود کسانی است که همیشه یک پوسترش بر دیوار اتاقم هست و چهره و نگاهش برایم الهام بخش بوده.

 

یاد گرفتم انسانها و هنرشان را بدون مرزبندی­های قومی و عاری از تعصّبات سیاسی و عقیدتی نگاه کنم. مگر فلسفه­ی هایدگر که ارتباط نزدیکی با سیستم نازیسم هیتلری و فاشیسم موسولینی داشت، به دلیل روابط سخیفش فراموش شد؟! هایدگر رفت اما فلسفه­ی او ماند و هنوز هم طرفداران بسیاری _مثل خود من_ دارد. این یک جهان بینی کلی است. اگر چاپلین و اسپیلبرگ و ... بسیجی و حزب­اللهی بودند هم وضع به همین منوال بود. اینکه در هر صورت حق و حقیقت را قربانی امیال سیاسی و اعتقادی خودمان نکنیم، نشان از ریشه­های شخصیتیِ ما دارد. چمران، آوینی، حاتمی­کیا و... از کسانی هستند که بعضِ ویژگیهای بارز شخصیتی­شان آنها و دیدگاه­هایشان را متمایز می­کند. دوست و دشمن به آیت­الله بهجت احترام می­گذاشت، زیرا او را کسی می­دید که حرف و عملش یکی­است. در کل می­خواهم بگویم هرگز حقیقت را حتا اگر نزد دشمن­تان بود، کتمان نکنید.

همه را گفتم که به این مونولوگِ بلندِ جاودانه­یِ چاپلین در فیلم دیکتاتور بزرگ (۱۹۴۰) که من آن را خطابه­ی انقلابِ شعورِ انسانی در برابر جهل و غفلت و تعصّب می­نامم، برسم...

(... من متأسفم. ولی من نمی­خواهم یک امپراطور باشم. این به من مربوط نمی­باشد. من نمی­خواهم فرمانده یا غاصب هیچ­کس باشم. من باید در صورت امکان دوستدار کمک به همگان باشم. یهودی، غیر یهودی، سیاه، سفید. ما همگی خواستار کمک به یکدیگر هستیم. انسانها خواستار و دوستدار این امر می­باشند. ما انسانها خواستار زندگی سرشار از خوشبختی در کنار هم هستیم، نه زندگی توأم با بدبختی. ما انسانها خواهان تنفر و انزجار و تحقیر یکدیگر نیستیم. در این جان جا برای همگان وجود دارد. و جهان از قابلیت فراهم آوردن امکانات لازم برای تمامی انسانها برخوردار است. راه زندگی می­تواند راهی آزاد و توأم با زیبایی باشد. ولی ما راه را گم کرده­ایم. حرص و طمع روح انسان را مسموم و کور کرده. به وسیله­ی ایجاد تنفر جهان را پراز موانع کرده و ما را به سمت بدبختی و خون­ریزی سوق داده است. ما (انسان مدرن) سرعت را ایجاد کردیم و بدین­وسیله خود را هدف قرار دادیم. زندگی صنعتی با ایجاد تولید انبوه ما را در موقعیت "تقاضا" قرار داده. دانش ما، ما را خودخواه کرده و هوش و ذکاوت ما، ما را تبدیل به موجوداتی سخت و بی مهر و بی عاطفه کرده است. ما بیشتر از آنچه لازم است فکر می­کنیم و کمتر از آنچه لازم است احساس. ما بیشتر از اتوماسیون (ماشینی کردن) به انسانیت نیازمندیم. بیشتر از هوش ما به مهربانی و خوش قلبی نیازمندیم. بدون این کیفیت­ها در زندگی، زندگی وحشیانه خواهد شد و تمامی سرمایه انسانی از بین خواهد رفت. هواپیما و رادیو ما را به هم نزدیک­تر کرد. هویت اصلی این اختراعات، خوبی نهفته در انسان را ضجه می­کشند. برادری جهانی را فریاد می­کشند برای وحدتِ همگیِ ما انسانها. حتا صدای من الان به گوش ملیونها نفر در سراسر جهان می­رسد. ملیونها زن و مرد و کودک نا امید. که قربانی سیستم شکنجه و به بند کشیدن انسانهای بی­گناه هستند. به کسانی که قادر به شنیدن صدای من هستند می­گویم ناامید نباشید. بدبختی­ای که الان دامن­گیر ماست، حاصل حرص و طمع می­باشد و گذراست. حاصل ناکامی انسان­هائیست که از پیشرفت انسان وحشت دارند. تنفر در انسان خواهد مرد و دیکتاتورها نابود خواهند شد. و قدرتی که آنان از مردم گرفته­اند به توده­ی مردم بازخواهد گشت. و نا مادامی که انسانیت نمرده است، آزادی از بین نخواهد رفت. ای سربازان! به خودتان حیوانیت کسانی که شما را خار می­کنند راه ندهید. کسانی که شما را به برده­ی خود تبدیل می­کنند. که زندگی شما را رهبری می­کنند. به شما دستور می­دهند چه کاری باید انجام دهید، چگونه فکر کنید و چه چیزی را باید احساس کنید. کسانی که جیره­ی غذای شما را تعیین می­کنند و با شما مانند حیوانات برخورد می­کنند و از شما به عنوان قربانیان جنگ استفاده می­کنند. اختیار خود را به دست آنان ندهید. به آن انسانهای غیر طبیعی، انسانهای ماشینی با مغزهای ماشینی و قلبهای ماشینی. شما ماشین نیستید. شما حیوان نیستید. شما انسان هستید. و عشق به انسانیت را در سینه دارید. شما نفرت نمی­ورزید. تنها کسانی که مورد محبت واقع نشده­اند نفرت می­ورزند، تنها آنها و انسانهای غیرطبیعی. سربازان! در راه برده­داری نجنگید. در راه آزادی بجنگید. در کتاب سنت لوک آورده شده است: حوزه­ی پادشاهی و حکومت خدا در درون انسانهاست. نه یک انسان، نه گروهی از انسانها، بلکه در تمامی انسانها. درون شما. شما مردم دارای قدرت هستید. قدرت تولید ماشین، قدرت ایجاد خوشبختی. شما انسانها قدرت آزاد سازی و زیبا سازی این زندگی را دارید. قدرت تبدیل این زندگی به یک ماجرای فوق­العاده. پس به نام آزادی و برابری بیائید از این قدرت بهره بجوئیم. بیائید همگی با هم متّحد شویم. بیائید برای ایجاد یک دنیای بهتر و جدید بجنگیم. دنیای قابل قبول که در آن هر انسانی شانس کار کردن خواهد داشت. دنیایی که به شما آینده­ای مطمئن و دوران پیری مناسب و امن خواهد داد. با دادن این وعده­ها دیکتاتورها به قدرت رسیده­اند. ولی آنها دروغ می­گویند. آنها به وعده­های خود عمل نخواهند کرد. هرگز این کار را نخواهند کرد. دیکتاتورها خود را آزاد کرده ولی مردم را به اسارت می­کشند. پس بیائید برای رسیدن به یک آزادی واقعی بجنگیم. بیائید برای آزاد سازی جهان بجنگیم. تا مرزها و محدوده­های ملیتی را کنار بگذاریم و از بین ببریم. حرص و طمع و تنفر و نپذیرفتن یکدیگر را کنار بگذاریم. بیائید برای یک دنیای با دلیل و منطق بجنگیم. دنیایی که در آن علم و دانش و پیشرفت، تمامی انسانها را به سمت خوشبختی هدایت خواهد کرد. پس به نام آزادی و برابری، بیائید همگی متّحد شویم...)

پ.ن:

- این نوشتار به هیچ عنوان شکوه و عظمت صحنه­ای را که فقط باید دید و شنید، منعکس نخواهد کرد. اگر لینک دانلود این قسمت از فیلم را پیدا کردم برایتان می­گذارم.

- سه شنبه­ی ۲۶مرداد، ۱۷آگست، شصت و هفتمین سالروز تولد رابرت دنیرو (۱۹۴۳) بازیگر و کارگردان تکرار نشدنی سینمای جهان و برنده­ی دو جایزه­ی اسکار بود.  

Robert De Niro KVIFF portrait.jpg

خیلی دلم می­خواست مقاله­ای پیرامون زحمات و خدمات این مرد کم نظیر به سینما و بشری که محتاج این سینماست بنویسم. اما دریغ که در جهنم روزمرگی، فرصت­ها به گونه­ای سلب می­شوند که حتا به چشم نمی­آید. حالا فقط به یک یادآوری اکتفا می­کنم. دمش گرم و سرش خوش باد!