این عبدی بهروانفر ِ نازنین...
(به بهانه ی آخرین اجرای عبدی بهروان در کافه وینو)
رفتم سر کوچه
یه پُک از سیگار بگیرم
رفتم اون دنیا
تا بمیرم... (دانلود)
بدون شک خیلی ها خالق این ترانه را نمی شناسند. همانطور که خیلی ها می شناسند! درباره موسیقی اعتراض و انواع آن بحث های زیادی شده است. اما در واقع غالب این مباحث ارتباطی با "موسیقی اعتراض در ایران" نداشته و ندارد. اعتراض و بیان موسیقایی آن در ایران مسأله ی ویژه ای محسوب می شود. مسأله ای که اصلاً _حتی با قسم و آیه!_ نمی توان آن را به موسیقی اعتراض در خارج از مرزهای ایران ربطش داد! فضای سردرگم و پارادوکسیکال موسیقی ایران که از طرفی حجم انبوه موسیقی بی محتوا و (با عرض معذرت) درِ پیت پاپ را با مجوز مقامات رسمی به خود می بیند، و از طرفی کوچکترین عنوان موسیقی را با اسم، سبک و سیاق راک به رسمیت نمی شناسد! (شاید هم بشناسد ولی ممکن است ملخک شانس در جایی گیر بیفتد و دودمان زندگی و خانمان موسیقیدان معترض را به باد دهد! مثلاً ناگهان کسی پس از چهار پنج سال از غار بیرون بیاید و عشقش بکشد که به آلبوم یک مادر مرده ای که قبلاْ اظهار پشیمانی و ندامت کرده گیر بدهد! و تا حکم اعدامش را هم نگرفته ول کن ماجرا نباشد!) یک ذهنیت عجیب و بی سروته که هر نوع موسیقی را با اسم راک "انحراف" دانسته و هر کس با اسم علاقمند به راک را "منحرف"! با این حساب موسیقی عبدی یک "ریسک نا متعارف" است. ریسکی که شجاعت انجام آن به زندگی خود عبدی برمی گردد. و دنیایی که عبدی با تمام وجود بیهودگی و پوچیِ آن را حس کرده است. به نظر من آنچه سبب به وجود آمدن یک اثر راک می شود، ذهنیت و نگرش موزیسین است. نگرشی که هیچ گاه از مدل زندگی او جدا نبوده و نخواهد بود. نگرش خاص عبدی باعث شده تا بلوز و راک مدّ نظر او کاملا با فضای موسیقی ایران آداپته شود. شهامت استفاده ی مداوم از سازهای محلی و مقامی در کشاکش نابرابر دو عرصه ی موسیقی راک – سنتی؛ در آلبوم " کخئو و کلخت" و هم نشینی فوق العاده ی سازبندی هایی که نظیر آن را فقط در موسیقی او می توانید ببینید گواه همین تطبیق است. و به واقع همه ی اینها بستری است که مفهوم کلی آلبوم قبلی او را (شلمرود) تکمیل می کند. این توضیح نسبتاً کامل از خود عبدی به نظرم نهایت مطلب است: (نگرش ما بی واسطه، بدون تعلق خاطر به هیچگونه دسته بندی تجاری است که شکلی قوام یافته در طول یک دهه فعالیت می باشد و بینشی عاری از روزمرگی در زندگی را داراست. آینه ای است که سعی در نمایاندن حقیقت درون دارد و رنگی موسیقایی یافته. این استانداردی تکوین شده برای سبک راک می باشد که نه در نوع سازبندی، نحوه بیان، نوع آواز و نوازندگی، نوع و کیفیت ضبط، شکل تکثیر آن و نه درمیزان اقبال عمومی نمود نمی یابد، هدفی مشخص می باشد که در راستای اهداف تجاری و بازیهای سیاسی نیست. چیزی جز بیان حقیقت نیست که اگر نباشد راک بی معنی است.)

یکی از دوستان می گفت حیف که عبدی به طور عریان "اعتراض" را در ترانه هایش نشان نمی دهد. اما این طور نیست. عبدی زبان واقعی اعتراض را دریافته است. تفاوت کار عبدی با دیگر گروههایی که در این سبک یا سبک های اعتراض آمیزِ مشابه کار میکنند این است که او اعتراض را مثل یک لقمه ی آماده در دهان مخاطب نمی گذارد. او مخاطب را به کندوکاو و جنب و جوش درباره ی محیط پیرامون خود وا می دارد. و در پی آن است که با تصویر سازی رئالیستی ِ جامعه ی پیرامونش در موسیقی، دیدگاه "ایده آل گرا"ی مخاطبش را تحت تأثیر قرار دهد. مثلاً ترانه های "رقی" یا "کارگر بدبخت" یا "فریاد فشرده" و... هر کدام از زخمی عمیق و اندوهی بی پایان حکایت دارند که ماحصل نگاه معترضانه و بدون در نظر گرفتن محدودیتِ عبدی می باشد و زبان طنز او _که گاه نیش و طعنه های مکررش آن را به تراژدی تبدیل می کند_ صرفاً به ساده تر شدن و گیرایی بیشتر آثارش منتهی می شود. از این قاعده زندگی عبدی مستثنی نیست. عبدی واقعا همان است که می شنویم و این چیز کمی نیست! این که کسی شبیه ترانه هایش باشد. همان قدر دیوانه، مبهوت و حیران و متنفر از دنیا و آدمها و رفتارهای عجیب و غریبشان! به نوعی عبدی سعی دارد زبان اعتراض ملیونها انسان عادی باشد تا عده ی قلیلی روشنفکر. (هر چند که من هیچ روشنفکری را ندیدم که کارهای او را نپسندیده باشد.)
خلأیی که به زعم من در تمام این سالها بوده _و تقریباً هنوز هم هست_ بیان اعتراض در موسیقی نیست؛ بلکه "نحوه" ی بیان اعتراض در موسیقی است. نحوه ی بیانی که باعث نشود انگ الحاد و تکفیر و ارتداد به شنونده های این سبک از موسیقی زده شود... و من عبدی را در حال طغیان و شکستن سدّی می بینم که خودمان دورِ خودمان ساخته ایم. به قول خودش: من فقط آئینه- ی کثیف وچرکی رو مقابلتون قرارمیدم که خودم هم جزوشم...
سروش ستایش