یک پست در سه پارت

یک-

هستی ما، مجموعه­ ی پارادوکسیکالی از "خواستن" و "شدنه" که درون اون، در عین حال که همه چیز اتفاق و تصادفه ولی هیچ چیز اتفاقی نیست...

دو- دو شعرِ لغزنده­ یِ کوتاه

(1)

جهنّم ته درّه باشد

یا ته درّه، جهنّم؛

فرقی نمی­کند.

وقتی از این ارتفاع لیز می­خوری

دیگر هیچ چیز اهمیت ندارد...

(2)

جهان لیز می­خورد

از کفِ دستم

و یکراست می­افتد

تویِ خواب­هایِ تو

من ارتعاشی ابدی هستم،

از رؤیاهایی که نیست

و درست در لحظه­ ای که شکل می­گیرم

نابود می­شوم

پیش از آنکه بیدار شوی

و مرا گم کنی...

 

سه- همه­ ی پانوشت­های من!

"پویا صداقت" بالأخره از سدّ بلند مجوز گذشت و کتابش به چاپ رسید. خوانش این کتاب که مجموعه رباعی­ها و اشعار آزاد کوتاه پویاست، توصیه­ ی دوستانه­ ی من به شماست. برای اطلاعات بیشتر به وبگاه پویا سر بزنید:

http://ruffian.persianblog.ir

از آرزوهای قلبیم اینه که هر چه زودتر کتاب "احسان افشاری" نازنین رو هم ببینم. وبگاه احسان رو هم مرور کنید و لذت ببرید:

http://www.od3.blogfa.com

پ.ن۱ : من مصداق کلمه­ ی گرفتارم. ببخشید اگه نمی­ رسم گاهی پاسخ دوستی رو بدم.

پ.ن۲ : علیرضای عزیزم (4biddenart) فیلتری و ما هم از تو بی خبر و دلتنگ. یه نشونی از خودت بده برادر!

 

 پ.ن۳ : تقریبا ۱۵۰ سال قبل در چنین روزهایی مردی به دنیا اومد که بعدها نام و آوازه اش جهانی شد. مردی که همین الان هم برای خیلی ها (از جمله خودِ من) منبع الهام و حقیقت است.

دو هایکو از رابیندرانات تاگور به پاسداشت زادروزش:

۱

خاک در  عوض خدمتش

درخت را به خود وابسته نگاه می دارد

آسمان چیزی نمی خواهد و آزادش می گذارد....

۲

تعصب می کوشد

حقیقت را در چنگال خود سالم نگاه دارد

با فشاری که آن را خواهد کشت...

 

اعتراف...

 

"آثار شاعران بزرگ را، شاعران بزرگ می­فهمند"