(بیانیه­ای جهت دفاع از محفل فیلم سازان خاموش!)

قرار نبود پست جدیدم این باشد و حتی مطلبم را آماده کرده بودم که ناگهان با دیدن برنامه­ی  هفت _با اجرای فریدون جیرانی_ نظرم عوض شد. به خصوص اینکه به وضوح، مظلومیت سینمای بی درو پیکر کشورمان را می­شد از فحوای مباحث مطرح شده در آن برنامه استنباط کرد. در جایی که تا دلت بخواهد "حرف" زده می­شود، اما دریغ از این که حتا یکی از آنها ارتباطی واقعی با شرایط امروز سینمای ما داشته باشد (جز بحث­های مسعود فراستی) تازه حتماً _مثل خیل دیگر برنامه­های صدا سیمای عزیز_ در بوق و کرنایش هم می­کنند که ای فلان و بهمان... این برنامه­ بسیار مفید و تأثیرگزار بود و... دلم سوخت. برای "مسعود فراستی"  و آن همه مطلبِ دقیق و مستدل که برای یک عده کر فریاد می­زد.

از همان ابتدا هم ساختار جهت دار برنامه معلوم بود و این فریدون جیرانی (که نمی­دانیم او را چه شده است؟) بحث را با زرنگی تمام به سمتِ توجیه این قضیه می­برد که ممیزی بیشتری دامن­گیر آثار معناگرا شود و در حالی­که مسؤلان سینمایی وقت، (که خود اغلب تهیه کننده­اند و دستی بر آتش دارند و همیشه هم از کانال­های دوستان بی واسطه حمایت مالی می­شوند) با دست و دلبازی تمام برای فیلم­های سطح پایین و سخیف مجوز ساخت و اکران و... صادر می­کنند. بحث درست از زمان ورود سجاد پور (که با وجود این همه لفاظی و سفسطه که او بلد است، حیف است بیاید و وقت عزیزش را در سینما تلف کند. اگر وارد گودِ اصلیِ سیاست شود به جرأت "نژادِ" دومی خواهیم داشت!) به جمع داغ شد. وقتی انتقادات عبدالرضا کاهانی و سامان سالور و فراستی در رابطه با بینش ضعیف مسؤلان سینمایی وقت پخش شد، سیل کلمه و توجیه بود که از دهان مبارک سجاد پور فوران کرد! کاهانی که می­گفت همه­ی فیلم­ها قصد سیاه نمایی ندارند و وقتی واقعیت همین است که هست، نباید فیلم­ساز را از ساختن این آثار رئال منع کرد. سالور هم می­گفت نیاییم ببینیم چه کسی چه می­سازد، بلکه فقط ببینیم چه می­سازد؛ فراستی هم نحوه­ی حضور ایران در فستیوال­های سینمایی را نقد کرد و جالب آنکه نکاتی که فراستی گفت را اگر مسؤلان فرهنگی نظام به دقت گوش کنند، بسیار بسیار بیشتر از برنامه ریزی­های امثال آقای ایکس که در رأس سینمای ما قرار دارد (و ظاهراً به اشتباه به جای راه­آهن به معاونت سینمایی آمده است؛ چرا که در تمام مدت ریاستش، فقط ریل گزاری را باب کرده است) در پیش­برد اهداف و برنامه­هایشان کارکرد دارد و کمکشان می­کند! وسط توضیحاتِ نامربوط و سفسطه وار سجاد پور، که به طرز عجیبی آزاردهنده و غیرقابل قبول بود، تماس تلفنی کاهانی بود که فوق­العاده به دلم نشست. درست در زمانی که سجادپور با توجیه ممیزی آثار مضمون­­گرا، انگشت اتهام به سوی جشنواره­های خارجی گرفته و در حال ردّ آنها به دلیل نگاه سیاسی­شان به مقوله­ی سینما بود؛ کاهانی ضمن تبریکِ پیشاپیش برای مرگ سینما، با این پاسخ که (مگر سینمای ما و جشنواره­ی ما سیاسی نیست؟) مشت محکمی بر دهان استکبار کوبید!    

 

                                   

اما تا اینجا هم برنامه قابل تحمل بود، تا اینکه برادر حسین فرح بخش (تهیه کننده­ی ضعیف­ترین آثار ممکن در سینمای ایران و یکی از بنیان گزاران سینمای بی هویتِ عامه پسندِ بعد از انقلاب) و شهرام شاه حسینی به محفل اضافه شدند!

از افاضات حضرت فرح بخش شروع می­کنیم:

سینمای سیاه نداریم! فیلم سخیف و رذل نداریم! ابتذال و زن بی حجاب هم در سینمای بعد از انقلاب نداریم! فیلمفارسی هم یک تهمت است. اصلاً این اصطلاح فیلمفارسی  یک نوع توهین به فارسی زبانان و غلط است. کسی هم که این واژه را ابداع کرد از ابتدا ذهنش مریض بود! (قابل توجه احمقی که ادعای بیست سال تهیه کنندگی سینما را دارد و هنوز معنی فیلمفارسی را نمی­داند. اولاً اسّ­الاساس نقد منطقی و سازنده و سینمای سالم در ایران را کسی بنیان نگذاشت جز دکتر هوشنگ کاووسی. که معلوم نبود اگر ایشان نبود چه بر سر سینمای مفلوک ما می­آمد. دوماً جناب فرح بخش تشریف بیاورند تا من برایش با این سواد کم توضیح بدهم اصطلاح فارسی در ترکیب فیلمفارسی دقیقاً ناظر بر چیست. مثل اینکه ایشان از قرآن فقط بسم الله­اش را بلد هستند. اجمالاً بگویم این فارسی ارتباط چندانی با زبان فارسی ندارد. فارس در زبان فرانسه یعنی نازل و سطحی. و هکذا... شاعر می­فرماید: کار پاکان را قیاس خود مگیر/ گرچه باشد در نوشتن شیر و شیر) من مانده­ام به چه جرأتی فرح بخش که خودش یَدِ درازی در ساختن فیلم­های مزخرف دارد، منکر وجود سینمای جاهل و عاطل و باطل می­شود.

اما جواب­های شایسته­ی فراستی: قبل از انقلاب فیلمفارسی ارتباط با مردم جنوب شهر و آمال آنها دارد و معمولاً یکی از اِلمان­های کلاه مخملی، کاباره، زن بدکاره یا رقص و آواز در آن مشاهده می­شود. و این حداقل تجانسی با واقعیت­های موجود آن زمان داشت. اما فیلم­های امروز یا واقعیت گریزند یا واقعیت ستیز. کمدی فیلمفارسی بعد از انقلاب تبدیل به ژانر نشده. درام ندارد. هیچ چیز ندارد. فقط آخر فیلم یک پشیمانی و happy end دارد تا بتواند همه را راضی کند. خیل آثار بی محتوایی که الان تولید می­شود، همان فیلمفارسی مستهجن و کثیف قبل از انقلاب است که با جعل و جهل؛ چه در فرم و چه در مضمون ادامه پیدا کرده است. باز در آن فیلم­ها رگه­هایی از دعوت به مردانگی، غیرت، دفاع از شرف و ناموس... و حتی پاکی و دین­داری می­شد دید. اما حالا چه؟ بسیاری از فیلم­های کمدی الان به جرأت سخیف­تر و سطحی­ترند و حتی به نوعی مذهب ستیزند. و از این لحاظ ساختن­شان هم جرم است.

اما فرح بخش با انکار وجود چنین جریان بی هوبتی در سینمای حال حاضر شروع به توجیه فیلمفارسی­های معاصر کرد و گفت: این چنین نیست. ما باید مخاطب را با سینما آشتی دهیم. (آخر مردک از چه راهی؟ این ره که به ترکستان ختم می­شود؟!) شما باید صرفه را بفهمید و انقدر از مردم دوری نکنید. در ضمن هیچ جرمی هم بر این سینما مترتّب نیست. به چه دلیل ساخت این فیلم­ها جرم است؟

که فراستی در جواب می­گوید: اولاً من صرفه را نمی­فهمم. تهیه کننده صرفه را می­فهمد. دوماً من نه مردم گرایی تو را دارم و نه مردم گریزم. این مردم گرایی که تو داری کاذب است و بر مبنای همان "صرفه" شکل گرفته است. سوماً فیلم­هایی که آن زمان شاه و دستگاهش از آن حمایت می­کرد امروز به شکل تأسف بارتری در این رژیم ادامه پیدا می­کند. این جرم نیست...؟ و وقتی فرح بخش می­خواهد که فراستی نمونه­ای از فیلم خوب را نام ببرد فراستی از طلا و مس و چند فیلم دیگر نام می­برد. (که ای کاش این چند فیلم را هم نام نمی­برد. گرچه من می­دانم قسمتی از این نام­ها جبراً و احتیاطاٌ بر زبان رانده شد...)

این وسط شهرام شاه حسینیِ درِپیت ساز هم به واسطه­­ی حضور فرح بخش (تهیه کننده ی فیلمهای بی سر و ته او) ناگهان شاخ شد و به خودش جرأت داد تا به فراستی که در مقام استادش است، پریده و چند کلمه­ای ناله کند که آن­قدر حرفها و نقدهایش سطحی بود که عارم می­آید آن را بنویسم! به طور مثال این سه جمله را دقت کنید:

یک- فراستی موضعش چیز دیگری است و او پشت فیلم "طلا و مس" پنهان شده است. (الله اکبر...! فراستی را به طلا و مس چه کار؟! ای امیر قادری دمت گرم که یک نیمچه مردانگی کردی و جلوی این فیلم ایستادی، هر چند آن­هم ضعیف... ولی همین قدر که گفتی به نظرم به این فیلم بیش از حد بها می­دهند و طلا و مس فیلم متوسطی است حظ کردم.)

دو- من نمی­خواستم اثر سطح پایین بسازم، "سیستم" من را هدایت کرد!! (حاشا و کلّا! عجب! مانده­ام چرا آقای سیستم کیارستمی و فرمان­آرا و قبادی و بیضایی را هدایت نمی­کند؟!)

سه- من مثل تو (با لحنی جسارت آمیز خطاب به فراستی) درآمد نداشتم و مجبور بودم کار خودم را بسازم!! (به خدا گاهی فقط حیران می­مانم که امکانات سینمای ما دست چه کسانی است...)

یک نکته هم که دوست ندارم مغفول بماند جمله­ای بود که فریدون جیرانی با همه­ی موضع مشکوکش در این روزها که معلوم نیست کدام طرفی است، بیان کرد و آن زمانی بود که حضرت فرح بخش فرمودند: دولت باید پایش را از سینما بیرون بکشد. و این هم جواب جیرانی: اگر دولت پایش را بیرون بکشد که شما حاکم می­شوید و آن وقت دیگر هیچ فیلم­سازی نمی­تواند فیلم بسازد!!

در انتها من گوشه­ای از جملات مسعود فراستی را اینجا می­نویسم:

-        این فیلم­سازانی که الان فیلمشان روی پرده است از مخاطب فقط جیبش را هدف را گرفته­اند. نه مخاطب را می­شناسند، نه به زیبایی­شناسی سینما اعتقاد دارند.

-        در دهه­ی شصت (که دوران فاجعه به لحاظ سیاست گزاری در سینماست) سرگرمی را از سینما حذف و عرفان را جایگزینش کردند و سعی کردند این دیدگاه را اشاعه بدهند که سینما هنر است نه سرگرمی. در حالی­که درست آن است که سینما تلفیقی از این هر دو باشد.

-        الان ما فیلم­های بدون موقعیت و انتقاد اجتماعی می­سازیم. و با این کار سطح توقع مردم را نازل و سطحی می­کنیم.

-        من با فیلم صرفاً جشنواره­ای وانتلکت و روشنفکرنما مخالفم. فیلم خوب باید مماس با زمان و مردم باشد.

-        فیلمفارسی بعد از انقلاب از در رفت بیرون و از پنجره آمد تو.

-        من هیچ­گاه با گارد فیلم نمی­بینم. سینما می­روم که فیلم خوب ببینم و خوشحال شوم، اما اغلب اوقات سرخورده از سالن بیرون می­آیم...

-        س.کس پنهان زاییده­ی ذهن مریض است. برای این ذهن­های مریض چه ساخته­اند؟ یک روسری روی سر بازیگر کشانده و فکر کرده س.کس را حذف کرده. که فیلم من مغایر با شئون اخلاقی نیست. نه برادر من. با کلاه شرعی گذاشتن سر خودمان هیچ چیز درست نمی­شود.

شاید (البته از ديدگاه شخصي) تنها نقطه ضعف مسعود فراستي در یک برهه دفاع از فيلم بي مايه و تهيِ اخراجي­ها باشد. باقي بقايشان.


پ . ن: یکی از مزخرفاتی که جناب فرح بخش فرمودند این بود که (مردم ما هنوز نمی­دانند منتقد خوردنی است یا پوشیدنی...) که این حرفش اساسی رفت رو مخم...