عادت...
گناه کن
پنجره ها باز است
ولی کسی تو را نمی بیند
مدتهاست
عکس تو را قاب گرفته اند
به تصوّر آنکه مرده ای
آدمها
خنجر رستمند در پهلوی سهراب...
و جهان
لبخندی بی معنی است
به هرزگی هایِ همیشه
* * *
آی دخترک لم داده بر ابرهای سپید!
بیا برویم
آدم برای فرار
دو پای سالم نمیخواهد
انگیزه میخواهد.
* * *
بیا دویدن را یاد بگیریم
من هر دو پایم را
به تو قرض خواهم داد...
+ نوشته شده در Wed 8 Jun 2011 ساعت 4:3 توسط س. ستایش
|
سروش ستایش