(۱)

به سیاهی چشمانت نگاه می کنم

تا عمق فاجعه را ببینم...

 

(۲)

ماهرانه زندگی می کنیم

ولی

چقدر ساده می میریم...

 

(۳)

یک مشت سنگ

راه آب را بسته بود

شاید برای همین

صدای مرا نمی شنیدی...


بی خویشتنم و گرفتار. ناگزیر از گریز از گزیر! برای رفتن دنبال ره توشه ام. اگر فرصتی شد، اینجا هم می آیم...!

 

پ.ن: نقد فیلم "درباره ی الی" رو که خیلی وقت پیش نوشتم، و درست در روز انتشارش؛ دَر ِ روزنامه ی "اعتماد ملی" رو تخته کردن، بنابه درخواست "شادی زارعی" عزیزم اینجا در پست پایین میزارم. دوستان اهل ادب و به خصوص رفقای اهل فیلم خوشحالم میکنن با نگاه و نظر محترمشون.