یک تلخیِ بی پایان
درباره ی "درباره ی الی"!
"حالا باید چی کار کنم؟" این احتمالاً مهمترین سوالی می تواند باشد که ما می توانیم وقتی خود را جایِ شخصیتِ اصلیِ " درباره ی الی" می گذاریم از خودمان بپرسیم!
درباره ی الی از معدود فیلمهای سالهای اخیر است که همه ی عواملِ آ ن دست به دستِ هم می دهند تا خالق جذابیت باشند. از فیلمنامه و دکوپاژ و فیلمبرداری گرفته تا بازیِ بازیگران و گریم و تدوین و حتّی نورپردازی؛ به نظر همگی حساب شده و در یک پارادایمِ مشخص مشغول کار هستند تا ماحصلِ فیلم را به مخاطب عرضه دارند. درباره ی الی بنا بر گفته ی فرهادی قرار است فیلمی درباره ی قضاوت باشد. ولی به نظر می رسد فیلم در جهتِ پررنگ کردنِ مفاهیم دیگری هم چون "شک" و " تصمیم گیری وانتخاب" گام بر می دارد و از این لحاظ می توان گفت فیلمِ فرهادی درباره ی نوعی قضاوت است نه قضاوت به مفهوم عام؛ هر چند او در تصویر کردنِ همین نوعِ قضاوت هم استادانه عمل می کند.به طورِ کلی فیلمنامه های فرهادی ویژگی های خاصّی دارند. فی المثل ساختار جهت دارِ فیلمنامه ها که نهایتاً منجر به اتفاق افتادنِ اهدافِ مورد نظر کارگردان می شود. حسن مطلب این است که کارگردان در به تصویر کشیدن سوژه ی خود با دست بازتری عمل می کند. یا حجم اتفاقاتِ سریالی در فیلمنامه هایِ او که منجر به به وجود آمدنِ ضرباهنگِ مناسب و ریتم یکنواختِ فیلم می شود و این نکته، فیلم را در اکثر سکانس ها در اوج نگاه می دارد.
شخصیت پردازیِ خوب از دیگر نکاتِ فیلم است. با وجود آن که ما چیزِ زیادی از شخصیتِ کاراکترها نمی دانیم و در واقع اصلاً به ما معرفی نمی شوند؛ ولی کارگردان با مهارتِ بسیار در همان ابتدای فیلم که هنوز آن روی تلخ ماجرا خود را به ما نشان نداده، آنها را در ذهنِ مخاطب جا می اندازد. به همین ترتیب تا انتها با وجود اضافه شدن پارادوکس و گره –چه در شخصیت ها و چه در خطِّ سیرِ داستان- پوزیشن کاراکترها روند عکس به خود می گیرد. یعنی در عینِ این که روند داستان شتاب و عمق بیشتری پیدا می کند، فضایِ کار روشن و شفاف تر می شود و مخاطب به شناختِ گسترده تری نائل می گردد. امّا فرهادی مثل همیشه این شناخت را تکمیل نمی کند و اجازه می دهد مقداری فضایِ خاکستری از داستان در ذهنِ مخاطب باقی بماند. به طور مثال از همان آغاز بیشترین تأکید بر ناشناخته بودن الی –ترانه علیدوستی- و معرفی نشدنِ او صورت می گرفت و حاکی از آن بود که عکس العمل های شخصیت الی بر اساس این موضوع که او می داند "در موقعیتِ عادی نیست" شکل می گیرد. درونگراییِ زیادِ الی و دیالوگ های کمِ او، باعث می شد تمام بازیِ این شخصیت در نگاهها و یا ری اکشن هایِ گاه و بی گاهش نقش ببندد و همین مطلب با بهره گیری از روند اصلیِ داستان به ابهام و تردیدی که شروع کننده ی قضاوت ها درباره ی اوست، می افزود. درست در نقطه ی مقابل تصویری است که ما از سپیده –گلشیفته فراهانی- در این فیلم می بینیم و او را زنی می یابیم که به لحاظ حسی و عاطفی با کلِ ماجرا درگیر است. امّا سپیده در واقع اصلاً نمی داند پیرامونش چه اتفاقاتی می افتد و از یک جایی به بعد ارتباطش با محیط –به دلیل فشارهای روانیِ زیاد- کلاً قطع می شود و فقط شوک هایی که به او وارد می شد توجه او را به خود جلب می کرد و او را به خودش می آورد. به همیت ترتیب تا انتها کسی را که فکر می کردیم درباره او، نسبت به شخصیت های دیگرِ فیلم –لااقل نسبت به الی!- نکاتِ بیشتری می دانیم، پر از پیچیدگی و سردرگمی می یابیم و می فهمیم که چیز زیادی در باره ی او نمی دانستیم! و از این دست علامت سؤالِ زیبا در فیلم بسیار است.
فیلمبرداریِ فیلم به جز بعضی صحنه ها به خوبی از عهده یِ توازنِ دینامیکِ صحنه ها برآمده است و وجود نماهایِ مؤثر در میزانسن و جغرافیایِ محلِّ وقوعِ رخداد، به مخاطب در درک شرایطِ داستان کمک می کند. هر چند شاید بخشِ عمده ای از این فضاسازی را مدیونِ ِصناعت و خلّاقیتِ تدوینگر فیلم –هایده صفی یاری- در پیوند این نماهای جالب به هم باشیم. درباره ی الی فیلمی پر طمطراق و با تکلّف محسوب نمی شود. ساده و طبیعی جلوه کردن صحنه های فیلم در قریب به اتفاقِ سکانس ها به خصوص سکانس حسّاس پایانی –جایی که سپیده ترجیح می دهد واقعیت را پنهان کند و با این کار یک تلخیِ بی پایان را برایِ نامزد الی رقم بزند- از دیگر مؤلفه هایِ تأثیر گزارِ فیلم محسوب می شود.
امیدوارم فرهادی در فیلمِ بعدی اش باز هم به قصد دست یازیدن به خطوط جدید و تجربه های نو گام بردارد.
سروش ستایش