این مقاله در روزنامه کیهان درج شده است.

به سادگی می توان گفت حتی اگر این فیلم حاتمی کیا پس از پنج سال به نمایش هم در نمی آمد می شد حدس زد جهت گیری او به کدام سمت و سو می رود. حاتمی کیای متفاوت جدیداً به طرز عجیبی قابل پیش بینی شده است. اوعوض شده و زبان فیلم هایش هم "خاص" شده است. این برکسی پوشیده نیست. اما چگونه و به کدام سمت و سو؟ این را باید از درونکاوی فیلمهای اخیر او مشخص نمود.

"به رنگ ارغوان" یک فیلم معمولی و پیش پا افتاده بود و هیچ چیز ویژه ای نداشت. و شاید اگر شانس حاتمی کیا نبود و این فیلم در یکی از ضعیفترین دوره های جشنواره فجر به نمایش در نمی آمد، اصلا توجه هیچ کس را جلب نمی کرد و هم چون دعوت در نطفه باقی می ماند. روایت خطی ساده و پلان های بی سر وته که برای پر کردن فضاهای خالی فیلم چیده شده بودند، مونتاژی که داشت زور می زد ملغمه ای شبیه تریلرهای هم داستانش از قبیل Bourne collection  و Mission Impossible و Das Leben der Anderen دربیاورد، و صد البته با فاصله ی بسیار نماد گرایی و سمبولیسم به شیوه ی این فیلم ها!

 

حاتمی کیا به استفاده از علامت نماد و سمبل در فیلمهایش علاقه ی خاصی دارد و چون به درک مقوله ی استفاده از نمادها رسیده، همواره یکی از تکنیکی ترین کارگردان های کشورمان در استفاده از سمبل در فیلم بوده است. اما استفاده ی بی جا و بیش از حد از نشانه ها، هر از گاهی او را به افراط و شعارزدگی سوق می دهد. دقیقا مثل به رنگ ارغوان. همه فیلم نماد بود. جنگل که در حال نابودی است (طبعاً نماد کشور!)، دانشجویانی که که هر کدام به تقریب نماینده ی یک طیف سیاسی بودند، اتفاقات داستان و حتی کافه ای که محل تجمع دانشجویان بود. حاتمی کیا کارگردان صاحب سبکی است و از این لحاظ نمی توان گفت به جست و جوی مخاطب دست به "تجربه" در ژانر تریلر سیاسی زده و این یک کار پوپولیستی است. به عکس، من فکر می کنم پشت این فیلم؛ تفکر حاتمی کیا پنهان شده. تفکری که اگر فرصتی می داشت قطعا خیلی زودتر از این ها بروز و ظهور پیدا میکرد و چهره ی اصلی صاحبش را می نمایاند. تفکری که ریشه در نگاه های تکنوکراتیک صاحبش دارد و دره ی عمیق بین آنچه حاتمی کیا "بوده است" با آنچه که در حال حاضر حاتمی کیا "شده است" را نشان می دهد. و همه این ها از لرزان بودن پایه هایی است که حاتمی کیا از روی آن بلند شده است. پایه های تردید و بدگمانی نسبت به عاقبت و آخرت آنچه در گذشته به آن اعتقاد داشته است.  هر چند باز هم خدا را شکر که او حتی نتوانسته شجاعت لازم را برای تصویر کردن آنچه در دلش میگذرد پیدا کند؛ اگر نه ما با اثری به مراتب تندتر و مواضعی به شدت سطحی تر مواجه می شدیم. باید دید چگونه این توهم در حاتمی کیا پدید آمده که می تواند تمام "نگرشهای سیاسی در کشور" را نقد کند. آیا او می تواند به راحتی در جایگاه قاضی قرار بگیرد و اصلا شرایط قضاوت را دارد؟ شخصاً به عنوان فیلمنامه نویس و کارگردان و همه کاره ی این فیلم (که به زعم من مانیفست نهایی ِ جدایی حاتمی کیا از عرصه های قبلی سینمایش محسوب می شود.) خود را دارای نگاه محیط و مرجعی نسبت به اطراف و اوضاع پیرامونش می داند؟ بعید می دانم. چرا که اگر این طور بود _حداقل شخصی مثل حاتمی کیا_ مشکلات فعلی گریبانگیر کشور را درک میکرد و به جای پرداختن به حاشیه ی ضعیفی هم چون به رنگ ارغوان به ساخت اثری با قابلیت درک همه جانبه ی فضای عمومی کشور می پرداخت. گویا حاتمی کیا زیاد دقت نکرده درباره ی چه نهادی فیلم می سازد...!

آقای حاتمی کیا! این راهی که تو قدم در آن گذاشتی اصلا شروع نمی شود تا بخواهد به جایی هم برسد. آنچه "دیگران" سالهاست جسته اند و نیافته اند، امروز تو با این نگاه سطحی که هرگز به گرد پایش هم نمی رسی. از تو بعید است که امروز از چند سوت و کف _که به ناشیانه ترین وجه ممکن_ پشت سیمرغ های جشنواره ی بی هویت اخیر و فیلم شما سنگر گرفته اند، خرسند باشی...

نه. نمی شود. این حاتمی کیا، حاتمی کیای سابق نیست.


سال جدید رو تبریک می گم. امیدوارم سال خوبی داشته باشید!