برای روز میلاد تن من...
میلاد با سعادتِ جنابِ مستطاب حضرت اجلِ اشرفِ اکرمِ امجدِ افخم سروش ستایش (کثرالله امثاله و ارفعالله درجاته و مقامه المحمود انشاالله) بر تمام عاشقان و دوستداران و پیروانش مبارک!!!
پ.ن: جدای شوخی، دنیای کوچیکم کوچکتر شد... حال و روز چندان درستی که ندارم. هر چند میدونم این اوضاع و احوالم دیرپا نیست. خودمم نمیدونم و حتا گاهی میمونم که این همه انرژی رو از کجا مییارم... چرا و چطور وقتی مطمئنم هر کس دیگهای جای من بود تا حالا صدتا کفن پوسونده بود، باز هم اول صبح با لبخند از خواب بلند میشم و تا شب سعی میکنم به چند نفر امید بدم و بگم "نگران نباش رفیق... همه چی درست میشه..."
آخ که چقدر دلم تنگ شده برای بعضی چیزها که نیست... چقدر دلم تنگ شده برای روزهایی که نیومده، برای آدمهایی که ندیدمشون، برای جاهایی که نرفتمشون، چیزایی که نخریدمشون، و اون همه شعر و داستان که ننوشتمشون...
![]()
غمگینم. یاد یکی از شعرای شهرام شیدایی افتادم... میرم بخونمش... شاید بعداً گذاشتم شمام بخونید.
اگر بودید.
اگر بودم...
سروش ستایش