کلاغهای بلورین جشنواره فجر...
(یادداشتی درباره جشنواره فجر امسال)
بیست و هشتمین دوره جشنواره فیلم فجر را شاید به نوعی بتوان ضعیف ترین دوره این جشنواره به لحاظ محتوایی دانست. هجوم فیلمهای بی کیفیت و در عین حال آزاد شدن چند فیلم توقیف شده که تاریخ مصرف آنها به نوعی گذشته بود شاید از عوامل ضعف بی سابقه فیلم های این دوره باشد؛ اما دلیل اصلی را در موارد دیگری باید جست وجو کرد. در واقع ما با آنچه شمقدری "استاندارد سازی فرایندهای سینمای ایران" می نامد فاصله بسیار زیادی داریم. و این شاید برگردد به عدم وجود یک نگاه مستقل و در چارچوب هنر و فرهنگ. نگاهی که جای خالی اش سالهاست چه در عرصه سیاستگزاری و چه در عرصه اجرا به طرز ملموسی حس می شود.
ادامه روند فعلی قطعا به ضرر سینمای ملی ما خواهد بود. فقدان نگاه کلان در سطح مدیریت سازمانی، بخش سینمای ملی ما را عملا تبدیل به مرکز فرسایش توانهای هنری علاقه مندان به این رشته کرده است. مهمترین اصل در ساختار "استاندارد سازی فرایندهای سینمای ایران" سیاستگزاری مدون و اصولی در چارچوب ضوابط و مقررات حاکم بر جامعه برای ساخت بدنه ای همگن و یکدست از سینما، در جهت پیشبرد منافع و اهداف کشورمان است. متاسفانه با تغیر مدیریت حاکم، جریان سازوکارهای حاکم بر مدیریت سینما هم رنگ عوض میکند. این تغییر شامل همه اجزا و حتی درونمایه آثار تولیدی بدنه این سینما هم میشود. باید به صورت آشکار و مشخص قوانینی در این زمینه تدوین شود تا با تغیر نگرش ها و حاکمیت نحله های مختلف فکری، جریان مدیریت سینما هم دچار تغییر و تبدیل نشود. این یعنی دور نگاه داشتن سینما از آسیب های عرصه سیاست.
مساله بعد که حتی بعضا مهمتر هم جلوه میکند بحث "نظارت" است. اگر سیاستگزاری های کلانی صورت گرفت و قوانین راهبردی تصویب شد ولی نظارتی بر اجرای آن قانون اعمال نشد؛ یعنی عملا تمام برنامه ریزی ها روی آب بوده است! هیچکس نیست که از ورود "سلیقه های مختلف" به این شاخه از هنر استقبال نکند. اما عرصه نظارت که دیگر سلیقه بردار نیست. باید دید در عرصه نظارت، قانون چگونه حاکم می شود و آیا اصلا این ناظر دارای یک نگاه جامع و فراگیر متناسب با نیاز فعالان و علاقه مندان این هنر هست؟ آیا این نگاه پاسخگوی سلایق مختلف خواهد بود و اصلا ناظر جامع الشرایطی هست که بتوان روی او به عنوان یک دیدگاه مستقل غیر وابسته و بی طرف حساب کرد؟ کسی یا سازوکاری که بتواند جلوی هجوم بیش از حد فیلمهای دست چندم و پیش پا افتاده را بگیرد؟ درهر صورت این موضوع در نگاه اول شاید کمی موافق میل نباشد، اما تقویت مراحل نظارت و بازبینی قطعا به نفع سینما و در نهایت فیلمسازان ما خواهد بود.
و اما برگردیم به جشنواره امسال! جشنواره بیست و هشتم از چند منظر هم به کلی بی سابقه بود. از فروش عجیب و غریب کارت شرکت در مراسم اختتامیه جشنواره توسط سوداگران، تا کتک زدن و بیرون کردن خبرنگاران از سالن محل اجرای این مراسم و بازار سیاه فروش بلیطهای جشنواره که امسال به حق نسبت به دوره های قبل پیشرفت کرده بود! اتفاق جالب دیگر صندلیهای خالی منتقدان و علاقه مندان در جلسات نقد و بررسی فیلم بود. جلساتی که نبود یا اگر هم بود شبیه جلسه نبود! هم چون جلسه نقد فیلم پر حاشیه ولی تهی مایه ی "زمهریر" که به جای آنکه محلی برای انتقاد از پوپولیستی کردن فضای جبهه و دفاع مقدس با زبانی علمی و تئوریک باشد، بیشتر شبیه میدان جنگ بود که طرفهای درگیر میخواستند با زور حرف خود را به دیگری بقبولانند! واقعا گاهی فکر میکنم جشنواره ما از آن اتفاقاتی است که کنترل "حاشیه هایش" از کنترل خودش مهمتر است! جشنواره مجموعه ای از آرم و طرح و لوگو و تبلیغات و ... نیست که به صرف این هزینه های سنگین بگوییم جشنواره داریم. یک ظاهر حرفه ای هرگز بیانگر باطن حرفه ای نبوده و نخواهد بود. اگر بخواهیم خودمان را گول بزنیم چرا، ولی مطمئنا فیلمساز آشنا به زبان سینما و جشنواره از این پوسته های ظاهری عبور کرده و ضعف عمیق مدیریت اجرایی جشنواره را لمس میکند. معنی این اتفاق چیزی جز سرافکندگی برای سینمای ملی ما نخواهد بود. تکرار همه ساله سرگردانی علاقه مندان و خبرنگاران و منتقدان حاکی از عدم وجود انگیزه و همت برای حل معضلات همیشگی گریبانگیر جشنواره است.
از بیرون جشنواره هم که بگذریم، محتوای جشنواره امسال که واقعا هیچ توجیهی ندارد. جشنواره ای که باید فضایی فراخ برای بیان عقاید و دیدگاههای آوانگارد جوانان متعهد به آرمانهای اصیل ملی و دینی باشد، تبدیل به محلی برای انباشت تفکرات کهنه و پوسیده عده ای شده بود که صرفاً با تکیه بر نام و آوازه و روابط بی منطقشان، فیلم خود را در جشنواره می دیدند. به نظر میرسد فقدان عنصر خلاقیت و رسیدن به ورطه ی تکرار فیلمسازان سرشناس ما را به سمت گرداب تکرار و آبستراکسیون می برد. تعجب من از این است که هرچه دسترسی به تکنولوژی بیشتر میشود و ابزار ساده کردن کار زیاد میشود، ذهنیت کارگردانها رو به اتمام میرود! فقدان ایده های خلاقانه امسال کمی بیش از حد محسوس به نظر میرسید و کسی _جز چند کارگردان جوان و خوش قریحه_ چندان به دنیای نو و تازه ای دست نیازیده بود.
با این ادعا که این دوره از جشنواره محل تضارب آراء و عقاید گوناگون بود هم به شدت مخالفم. صرف درگیری چند منتقد با یک فیلمساز که بیانگر اضداد آراء نیست. چطور سینمای ملی ما میتواند داعیه ی حمایت همگانی از نگاههای گوناگون را داشته باشد در حالی که چنین چیزی به چشم نمی آید؟ اصلا سوال مهم این است که حمایت از نگاههای گوناگون در کل چه صرفه ای برای سینمای ما خواهد داشت؟! آیا حمایت از سینمای تجاری عامه پسند و گیشه دوست به بهانه "حمایت همگانی از تمام جامعه ی فیلمسازی" کمکی به حل بحران های محتوایی سینمای ما خواهد کرد؟ تزاحم و تضارب آراء فقط زمانی برای ما سودمند خواهد بود که در جهت منافع ملی ما حرکت کند نه زمانی که خلاف منافع ملی و ناهی و نافی ارزشهای آن باشد. وقتی سیاست کلان و استراتژیکی نداریم که به عنوان راهنما و الگو، مسیر و جهت گیری و اهداف را برای ما تعیین کند، بحث از تزاحم آراء خنده دار خواهد بود.
ن: حفظ و نگهداری و پرورش استعدادهای داخلی و گسترش ایده ها و عقائد سینمایی خودمان در دنیا، صرفا منوط به رعایت ظوابط و مقررات بین المللی حاکم بر این عرصه است. یعنی باید برای ساماندهی وضعیت سینمای کشورمان با دو چشم به پیرامون خود نگاه کنیم. یک چشم داخلی برای شناخت اقتضائات و نیازهای درون آن و یک چشم بین المللی برای سنجیدن و محک زدن پیشرفت های فضای بیرونی.
باید دانست سینمای ما هنوز بیمار است و راه درمان این بیماری هم، فرار از ورطه برخورد با تولیدات سطحی و نازل نیست بلکه ایستادگی در برابر هجمه شدید تولیدات بی مایه و کم مایه در این هنر است زیرا آنچه بدیهی است آن است که تولیدات سطحی میتواند آسیب جدی برای این هنر گران قدر باشد. سیمرغ ماندن جشنواره در گرو تصویر کردن ارزشهای نهفته در متن جامعه ایرانی-اسلامی و ارج نهادن به روحیه مبارزه طلبی و آرمانخواهی ملت خودمان است؛ تا بتوانیم جشنواره ای جامع، همه گیر و تأ ثیر گذار در روند صیرورت تاریخی شکل گیری هویت سینمای ملی داشته باشیم. اگرنه با بدعت گذاری های بی مورد و میدان دادن به آثار ضعیف و حمایت از تولیدات توقیف شده ی بی ارزش، باز هم شاهد تکرار ضعیف و سطحی تولیدات سینمایی کشورمان خواهیم بود و این یعنی همان آش و همان کاسه!
پ.ن: این یادداشت در مواردی استثناهایی هم داشت.
سروش ستایش